ميرزا حسين خان
34
خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )
از دولت براى مرحوم ديوان بيگى صادر شده بود . در همان شب مواجب مرحوم پدرم را به على اكبر خان سابق الذّكر داده و فرمان لقب با منصب ديوان بيگى را به آقا لطف اللّه كه از معارف كردستان بوده داد و در همان فرمان اسم مرحوم مبرور ديوان بيگى كه رضا على بوده ، در همان شب تراشيده و بهجاى آن اسم آقا لطف اللّه را نوشت و از آن شب او را ديوان بيگى مىگفتند . مأمورين مزبور در نهايت سختى در خانهء ما نشسته ، كاه و يونجهاى كه در انبار بود بعد از بردن اسبها تمام را به ميان رودخانهاى كه از جلو خانهء ما مىگذشت ريخته و در و پنجرهء اطاقهاى ما را عوض هيزم كه رفع سرما از آنها نمايد مىسوختند . نمد تفتى و پنج هزار اشرفى باج اغلى فقط رعايتى كه در حق ما كردند اين بود يك دانه لحاف كرسى بزرگ و يك دانه نمد تفت دولاى كاريزد به ما دادند كه مرحومه مادرم آن را زيرانداز كرده ، شبها خودش و عروسش كه عيال مرحوم ميرزا عبّاسعلى باشد با شش نفر پسر و دختر كه من از همه كوچكتر بودم روى آن مىخوابيديم و آن لحاف كرسى را روى ما مىانداختند . بعد معلوم شد كه نمد اهميّتى داشته ، يعنى در جوف آنكه دولايى بوده پنج هزار اشرفى باج اغلى بطورى كه معلوم نشود در سابق گذاشتهاند و به واسطهء كهنگى نمد مأمورين ملتفت نشدهاند . منوچهر نام قهوهچى مرحوم ديوان بيگى كه از طفوليّت در خانهء ما خانه شاگرد بوده ملتفت شده و بروز داده . بعد از استخلاص از حبس مثل اينكه خواب ديدهام ياد دارم كه مرحوم ديوان بيگى او را چوب سختى زد ، يعنى خودم پاى فلكه كه پاى او را گذاشته بودند و فرّاشها مىزدند ايستاده و تماشا مىكردم . رسم نمكبهحرامى در قديم بوده . مختصر مدّت يازده شب مرحوم ديوان بيگى و ميرزا عبّاسعلى محبوس بودند . [ 4 الف ] مرحوم شيخ محمّد فخر العلما كه از اجلّاى علماى كردستان و نافذ الحكم و اعلم بود و با مرحوم ديوان بيگى نسبتى از طرف مادرش داشت [ و ] والى ارادت به او مىورزيد در صدد استخلاص و اصلاح عمل درآمد ، بهاين ترتيب : املاك را كه قبالهء آنها را ضبط [ كرده ] و به تصرّف ديگران داده بودند ، مواجب هم به اسم على اكبر خان و لقب به اسم آقا لطف اللّه مرحوم ، و طويله و مافيها را هم ضبط كرده بودند ،